سه شنبه - 2017 دسامبر 12 - 24 ربيع الاول 1439 - 21 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 182575
تاریخ انتشار : 28 اردیبهشت 1395 16:24
تعداد مشاهدات : 231

مدرسه کریمه اهل بیت علیهم السلام

برسد به دست جوانان

این نامه از سوی پدری (دلسوز و مهربان) است که عمرش رو به پایان است، به فرزندی آرزومند و جوان ...

شاید اولین نامه ای که به عنوان دستورالعمل اخلاقی، به عنوان نامه ای که یک پیر، یک مرشد، یک استاد و یا یک پدر به عنوان مربّی و معلّم به کسی نوشته، نامۀ حضرت علی علیه السلام باشد که در نهج البلاغه ثبت و ضبط شده. جالب است که این نامه توسط خود حضرت خطاب به جوانان نوشته شده برای تعلیم و تربیت جوانان. حضرت به بعنوان یک مربّی نامه می نویسند .

و در ابتدای نامه حضرت تمام جوانانی که در آینده این نامه به دستشان می رسد را مورد خطاب قرار می دهند .پس ما باید به چه عشقی این نامه را بخوانیم؟به این عشق که پدری مهربان ،آگاه و بصیر به فکر فرزندان جوان خود از 1400سال پیش بوده و برای آنها نامه و وصیت نامه ای به ارث گذاشته است . رابطۀ عاطفی ای که با با نامه برقرار می کنیم می تواند فهم ما را از نامه بالاتر ببرد.

حضرت در این نامه یک توجه مهربانانه ای به جوانان دارند و این در سرتاسر نامه قابل مشاهده است.

حضرت ابتدا به اهمیت موعظه کردن و اینکه موعظه احیا کنندۀ دل هست پرداخته اند ، سپس به اینکه چگونه انسانها بد و بی دین می شوند؟ ثمرات درک فناپذیری در جوانی چیست؟ آرزو مهمترین و اولین خصلت جوانی است. راهکارهای دستیابی به آرزوها چیست؟ داشتن آرزوههای بزرگ چه اهمیتی دارد؟ معنای زهد چیست و چه فوایدی دارد؟ راه های کسب زهد چیست؟ انگیزه های فردی و اجتماعی لازم برای زهد کدام اند؟ تفقه در دین چه اهمیتی دارد و آثار و برکاتی بدنبال خواهد داشت و در آخر هم به بحث صبر پرداخته اند

بهترین سند و منشور تربیت اسلامی نامه 31 نهج البلاغه است که امیرمومنان علیه السلام اندیشه تربیتی خود را در قالب نامه ای از پدر به فرزندش امام حسن علیه السلام تبیین می کنند..

جوانان برای شناخت نقشه تربیتی خود باید به این نامه رجوع کنند. چون مجموعه ای از نیازهای تربیتی نسل جدید از نگاه حضرت علی علیه السلام در این نامه بیان می شود و اصول تربیت اسلامی را به وضوح می توان در آن یافت.

حضرت علی علیه السلام همچون یک مهندس عالی رتبه، پایه های تربیتی را در این نامه طراحی می کند به گونه ای که بشریت را در عالی ترین سطح ممکن هدایت می کند.

امیرمومنان علیه السلام هنگام بازگشت از صفین با نوشتن این نامه تمام تجربیات خود را به فرزندش امام حسن علیه السلام ارائه می کند و در آن خط اصلی تربیت را در محور برقراری ارتباط با نشاط و فعال انسان با پروردگار ترسیم می کند ..

این تاکید امیرمومنان علیه السلام پایه تربیت است و لذا باید در فرزندان ارتباط با خدا را جذاب و صمیمی و مبتنی بر شناخت ایجاد و دائما آن را تقویت کرد.

حضرت علی علیه السلام در نامه 31 نهج البلاغه قواعد و اصول رفتار و برخورد صحیح با سایر انسان ها را هنرمندانه ارائه کرده است و در بخشی از آن حضرت سفارش می کنند که «در ارتباط خود و دیگران، خودت را میزان قرار بده.» یعنی آنچه را برای خود می خواهیم برای دیگران نیز بخواهیم.

در این نامه همچنین چشم انداز زندگی انسان ترسیم شده و از موضوع هایی همچون ابدیت گرایی، فهم آخرت، یاد قیامت و این که مسافر چه مقصدی هستیم، پرده برداری شده و مسائلی همچون سیر آگاهی نسبت به مرگ و غفلت زدایی از مرگ تا عاشق مرگ شدن در این نامه آمده است.

کسی که در چنین مکتبی تربیت شده باشد مرگ را وسیله ای برای انتقال از جهان فانی به جهان باقی می داند و لذا علی اکبر هنگام ورود به صحرای کربلا علت تلاوت آیه استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را از پدر بزرگوار خویش پرسید و چون سیدالشهدا علیه السلام فرمود مرگ به دنبال این کاروان است، علی اکبر عرضه داشت اگر ما در راه حق هستیم، از مرگ هراسی نداریم.

نتیجه تربیتی نامه 31 نهج البلاغه، ساختن شخصیتی فعال و تاثیرگذار است یعنی کسی که در مکتب علوی و حسینی تربیت شده باشد، یک عنصر حاشیه نشین نیست بلکه شخصیتی بصیر و شجاع است که انگیزه برای اصلاح و امر به معروف و نهی از منکر را دارد.

حضرت علی علیه السلام در این نامه به امام حسن علیه السلام سفارش می کند که امر به معروف کن تا خود اهل معروف باشی. یعنی تاثیرگذاری اجتماعی داشته باشی و در اینجا انسان نه تنها خود را می سازد بلکه انگیزه ای برای ساختن دیگران دارد.

 

حضرت می فرمایند:

مِنَ الْوَالِدِ الْفَانِ، الْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، الْمُدْبِرِ الْعُمُرِ، الْمُسْتَسْلِمِ لِلدُّنْیا، السَّاکِنِ مَسَاکِنَ الْمَوْتَی، وَالظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً؛ إِلَی الْمَوْلُودِ الْمُؤَمِّلِ مَا لاَ یدْرِکُ، السَّالِکِ سَبِیلَ مَنْ قَدْ هَلَکَ، غَرَضِ الاَسْقَامِ، وَرَهِینَه الاَیامِ، وَرَمِیهِ الْمَصَائِبِ، وَعَبْدِ الدُّنْیا، وَتَاجِرِ الْغُرُورِ، وَغَرِیمِ الْمَنَایا، وَأَسِیرِ الْمَوْتِ، وَحَلِیفِ الْهُمُومِ، وَقَرِینِ الاَحْزَانِ، وَنُصُبِ الاْفَاتِ، وَصَرِیعِ الشَّهَوَاتِ، وَخَلِیفَهِ الاَمْوَاتِ .

این نامه از سوی پدری (دلسوز و مهربان) است که عمرش رو به پایان است، او به سخت گیری زمان معترف و آفتاب زندگیش رو به غروب (و خواه ناخواه) تسلیم گذشت دنیا (و مشکلات آن) است، همان کسی که در منزلگاه پیشینیان که از دنیا چشم پوشیده اند سکنی گزیده و فردا از آن کوچ خواهد کرد. این نامه به فرزندی است آرزومند، آرزومند چیزهایی که هرگز دست یافتنی نیست و در راهی گام نهاده است که دیگران در آن گام نهادند و هلاک شدند (و چشم از جهان فرو بستند) کسی که هدف بیماری ها و گروگان روزگار، در تیررس مصائب، بنده دنیا، بازرگان غرور، بدهکار و اسیر مرگ، هم پیمان اندوه ها، قرین غم ها، آماج آفات و بلاها، مغلوب شهوات و جانشین مردگان است ......

(نهج البلاغه نامه سی و یکم )

.

 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :