يکشنبه - 2018 ژولاي 22 - 10 ذيقعده 1439 - 31 تير 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183326
تاریخ انتشار : 10 خرداد 1395 15:59
تعداد مشاهدات : 152

مدرسه علميه نورالزهرا سلام الله عليها

دلنوشته اي خدمت حضرت مهدي ارواحنافداء

دلنوشته اي از نويسنده كتاب آشتي با امام عصر عج كه به صورت دنباله دار تدوين گشته و در هرروز دراين قسمت بارگذاري خواهد شد .


غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد!

از فضای نیمه بسته ی مدرسه، وارد فضای باز دانشگاه شدم. در دانشگاه وضع از این هم اسف بارتر بود.  بازار غرور و نخوت پرمشتری بود و اسباب غفلت، فراوان و فراهم.

فضا نیز رنگ وبو گرفته از "علم زدگی" و "روشن فکر مآبی" ! خیلی ها را گرفتار تب مدرک گرایی می دیدم. علم چیزی بود که از فلان کتاب مرجع اروپایی یا فلان مجله ی آمریکایی ترجمه می شد؛ از علوم اهل بیت(ع)، دانش یقین بخش آسمانی، کم تر سخن به میان می آمد!

جای خالی تو در زندگی من !

مولای من! در دانشگاه هم کسی برایم از توسخن نگفت؛ پرچمی به نام تو افراشته نبود ؛ کسی به سوی تو دعوت نمی کرد؛ هیچ استادی برایم اوصاف تو را بیان نکرد. کار کرد دروس معارف اسلامی و تاریخ اسلام، جبران کسری معدل دانش جویان بود! نه این که از تبلیغات مذهبی، نشست های فرهنگی، نماز جماعت، اردوهای سیاحتی زیارتی، مسابقات قرآن و نهج البلاغه و ... خبری نباشد ... کم و بیش یافت می شد ؛ اما در همین عرصه ها نیز تو سهمی نداشتی و غریب و مظلوم و "از یاد رفته" بودی.

پس از فراغت از تحصیل نیز، اداره ی زندگی و دغدغه معاش، مجالی برای فکرکردن راجع به تو برایم باقی نگذاشت!

طعم ناب زندگی

اینک اما، در عمق ضمیر خود، تو را یافته ام؛ چندی است با دیده ی دل تورا پیدا کرده ام؛ درقلب خویش گرمای حضورت را با تمام وجود حس می کنم ؛ گویی دوباره متولد شده ام . تعارف بردار نیست. زندگی بی تو که امام عصر و پدر زمانه ای، "مردگی" است و اگر کسی هم چون من، پس از عمری غفلت به تو رسید، حق دارد احساس تولدی دوباره کند؛ حق دارد از تو بخواهد از این پس او را رها نکنی و در فتنه ها و ابتلائات آخرالزمان از او دست گیری؛ حق دارد به شکرانه ی این نعمت، پیشانی ادب بر خاک بساید و با خود زمزمه کند:

" الحمدلله الذی هدانا لهذا وماکنا لنهتدی لولا ان هدانا الله "

دوازده قرن غربت

آقای من !

مولای غریب و تنهای من! مضطر فاطمه(س)! اسیر آل محمد(ع)! پدر مهربان اهل عالم!

می خواهم غربتت را حکایت کنم ؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند.

بازگشت به سوی تو

از خود آغاز می کنم که اگر هرکس ازخود شروع کند ، امر فرج اصلاح خواهد شد .

می خواهم به سوی تو برگردم. یقین دارم برگذشته های پراز غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛ می دانم در همان لحظه ها، روزها و سال های غفلت هم برایم دعا می کردی. من از تو گریزان بودم ؛ اماتو هم چون پدری مهربان، دورادور مرا زیر نظر داشتی ...العفو ...العفو!



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :