دوشنبه - 2017 اکتبر 23 - 3 صفر 1439 - 1 آبان 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 183929
تاریخ انتشار : 17 خرداد 1395 11:55
تعداد مشاهدات : 154

مدرسه علمیه الغدیر تهران (خواهران)

نقد فیلم «ایستاده در غبار»

ایستاده در غبار فیلمی با روایتی مستند از هشت سال دفاع مقدس و فرمانده حاج احمد متوسلیان..
روزنامه شهروند:  پیش از دیدن فیلم «ایستاده در غبار» شنیده بودم، سفارشی است. ضمن این که این ذهنیت را هم داشتم که قرار است راجع به جنگ هشت ساله فیلمی ببینم. این دو پیش فرض سبب شده بود احتمال بدهم فیلمی شعارزده با کیفیت پایین سینمایی تماشا کنم.
 
 با این حال نشستم و تا پایان فیلمی ستایش برانگیز و ستودنی دیدم که به جرأت یکی از بهترین های فیلم های جشنواره امسال است. «ایستاده در غبار» زندگی احمد متوسلیان، یکی از فرماندهان سپاه تا ربوده شدنش در لبنان را روایت می کند اما بازسازی صحنه ها چنان استادانه است که هر تماشاگری را به حیرت و تحسین می خواند.
 
در یکی از صحنه ها، کارگردان جوان، محمدحسین مهدویان، تصویری از جنگ را نمایش می دهد در آشوب و گرد و خاک برخاسته و خون و آتش. متوسلیان که از نرسیدن نیروی کمکی به تنگ آمده، گوشی بی سیم را رو به آسمان می گیرد و شروع می کند به راه رفتن بین آتش توپخانه و رگبار مسلسل و تیر. این تصویری از کارگردانی است که حتی جنگ را ندیده اما بازنمایی این صحنه را ماهرانه و با صلابت به تصویر می کشد. در ادامه گفت وگوی کوتاه ما با این سینماگر جوان را بخوانید.
 
فیلم شما ازجمله آثاری بود که اکثر منتقدان و اهالی سینما آن را پسندیدند و ستایش کردند. «ایستاده در غبار» وجوه زیادی دارد و می توان درباره ابعاد مختلف آن صحبت کرد اما یکی از مهم ترین ویژگی های این اثر پرداختن به مردی است به نام «احمد متوسلیان»، از فرماندهان سپاه. شما قرار بوده زندگی یک قهرمان را روایت کنید ولی برخلاف خیلی از فیلمسازهای دفاع مقدس، وجوه انسانی این آدم را هم دیدید و مقدس نمایی را کنار گذاشتید. همین هم باعث شد هم منتقدان، فیلم شما را بپسندند و هم مردم. عموما برای ساختن یک اسطوره آن را از ابعاد انسانی تهی می کردند و نتیجه آدمی می شد که گویی از جای دیگر آمده و اصلا انسان نیست. اما شما با شجاعت انسانی ساختید که در وهله نخست انسان است و بعد رزمنده و فرمانده و قهرمان.
 
ما در قبال ضعفی که گفتید دو رویکرد می توانیم داشته باشیم؛ نخست این که انفعالی عمل کنیم و کاری به کار این وضع نداشته باشیم.
 
در این صورت عرصه دست کسانی می افتد که نه سینما را می شناسند، نه تاریخ را و فقط آمده اند کیسه ای بدوزند و فیلم هایی بسازند که نه هویتی برای آنها متصور است، نه ریشه ای و هیچ نسبتی هم با سینمای جنگ ما ندارند.
 
 رویکرد دوم هم این است که وارد بشویم و کار کنیم. اما درباره موضوعی که اشاره کردید به نظرم اسطوره سازی اصولا محصول تفکر ایدئولوژیک است. درحالی که در تفکر دینی ما هم این درست نیست و حتی ممکن است به شرک بینجامد. اما من و گروهم خالصانه و مخلصانه آمده بودیم فیلمی در این عرصه بسازیم و خودمان را به مردم متعهد می دانستیم.
 
برای همین با قوت قلب آمدیم و بنامان هم بر این بود اگر مانعی در کار پیش بیاید، پا پس نکشیم. خدا را شکر می کنم که مشکلات پشت هم حل شد و ما توانستیم به کاری که می خواستیم برسیم. روزهای اول در سینما کوروش شاید حدود هفتاد، هشتاد نفر بیشتر برای تماشای فیلم ما نیامده بودند اما هر چقدر از روزهای جشنواره گذشت، در اکران های بعدی دیدیم که خیلی ها سر پا ایستادند یا روی پله ها نشستند تا این فیلم را تا پایان ببینند.
 
 مقصودم این است که استقبال خوبی از فیلم شد؛ آن هم فیلمی که اصلا امیدی به آن نبود که بخواهد برای مخاطب جذاب باشد، چون نه بازیگر مشهوری داشتیم، نه شیوه های معمول داستان گویی را به کار گرفته بودیم و نه با توجه به سابقه بعضی از فیلم های جنگ در ذهن مخاطبان، موضوع مردم پسندی داشتیم.
 
به هرحال اینها واقعیت است. به محض این که تماشاچی بشنود فیلم درباره دفاع مقدس است فورا این به ذهنش می آید که یک کار سفارشی بی کیفیت لابد قرار است ببیند. اما شما نگاه کنید که با تمام این حرف ها، این فیلم در کل جشنواره جزو فیلم های پرمخاطب بود و در آرای مردمی هم جایگاه بالایی از رضایتمندی را به خود اختصاص داده بود.
 
هدف ما این بود که هر حرفی اگر بخواهیم بزنیم به زبان سینما بزنیم، حرفی را نخواهیم به مخاطب حقنه کنیم، پیام عجیب و غریبی عرضه نکنیم. خواستیم یک زندگی را نشان بدهیم؛ ماجرای تبدیل شدن یک کودک گوشه گیر تنها به یک فرمانده بزرگ.
 
موارد قابل تقدیر این فیلم زیاد است اما باز اگر بخواهم یک نمونه دیگر بگویم، کار دشوار شما در بازسازی مقاطعی از دهه ٥٠ و ٦٠ است. طراحی لباس، صحنه و فضا با دقت و مهارت انجام شده و این درحالی است که در برخی پروژه های تلویزیونی با بودجه های فراوان هم نتوانسته اند از پس آن بربیایند.
 
ما می خواستیم تماشاگرمان را به یک باور درباره دنیای فیلم برسانیم تا لحظه ای درباره بازنمایی این اتفاقات تردید کنند. در هر حال کار سینما همین است؛ باید تلاش کنی فضا و کانتکست و آدم ها را واقعی جلوه بدهی. برای همین هم به سمت فیلمبرداری ١٦ میلی متری رفتیم. همه می دانند که در این اوضاع کار کردن با دوربین های ١٦ میلی متری چقدر پردردسر است. اما برای رسیدن به فضا، تصویر و اتمسفر رنگی و بافت و تصویر دهه ٦٠، تمام این مشکلات را به جان و دل خریدیم فقط و فقط به این امید که وقتی مردم دیدند، در نظرشان مقبول بیفتد، رضایت شان را به دست بیاورد و بپسندد.
 
ضمن این که شما حتی جنگ را ندیده اید اما توانسته اید تصاویر درخشانی از آن ارایه کنید.
 

به هر حال این اهمیت مطالعه و تحقیق را نشان می دهد. هر فیلمسازی طبیعتا تجربیات زیسته محدودی دارد؛ من نه تنها جنگ را ندیده ام، بلکه خیلی تجربیات دیگر را هم در زندگی ام نداشته ام ولی قرار نیست فقط به تجربیات محدود خودمان بسنده کنیم چون وقتی وارد فیلمسازی می شویم، موظف به مطالعه و تحقیق و پژوهش هستیم. اگر این کار را نکنیم، در کار خودمان به عنوان یک فیلمساز کم فروشی کرده ایم.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :