جمعه - 2018 ژوئن 22 - 9 شوال 1439 - 1 تير 1397
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 192758
تاریخ انتشار : 17 مهر 1395 7:36
تعداد مشاهدات : 258

مدرسه علمیه قاسم بن الحسن علیهماالسلام

فصل ششم: السلام ای سرزمین کربلا

بار بگشایید اینجا کربلاست / آب و خاکش با دل و جان آشناست

فصل ششم: السلام ای سرزمین کربلا

بار بگشایید اینجا کربلاست                            آب و خاکش با دل و جان آشناست

دوم محرم حر طبق دستوری که از ابن زیاد به او رسیده بود امام را محاصره کامل نموده و اجازه حرکت نداد.امام در همان مکان توقف نمودند ونام آن محل را پرسیدند؟ جواب های گوناگونی دادند از جمله طف، قاضریه،نینوا... و بالاخره فردی عرض کرد کربلا.حضرت فرمودند پناه می برم به خدا از کرب و بلا.

امام رو به دشمن ایستادند و اولین خطبه را در کربلا خواندند:

بالاخره کار به اینجا انجامید و این گونه مشاهده می کنید دنیا دگرگون گردیده و از حقایق و ارزشهای الهی ، در جامعه چیزی باقی نمانده است مگر به اندازه رطوبت اندکی که ته ظرف آب باقی می ماند و زندگی نکبت بار و سخت است ، مگر نمی بینید که به حق در جامعه عمل نمی گردد و کسی از باطل و تباهی نهی نمی کند ، در چنین شرایط و این گونه اجتماعی ، مؤمن حقیقی، فردی است که اشتیاق و رغبت به مرگ داشته باشد و من مرگ را چیزی جز سعادت و زندگی با این گروه ستم پیشه را جز نکبت نمی دانم، مردم ذلیل و عبد دنیا گشته اند و دین و دیانت ابزار دست ایشان گردیده است و فقط با زبان دیندار هستند و دنیا با تمام وجود ایشان را در محاصره گرفته و گاه امتحان و سختی دیندار کم است.

روز چهارم محرم عمر سعد به دستور ابن زیاد همراه چهار هزار نفر وارد کربلا شدند و قاصدی خدمت حضرت فرستادند که با یزید بیعت می کنی یا با تو بجنگیم؟ جواب امام حسین علیه السلام چیزی نبود جز « هیهات منّاالذلّه »

پنجم محرم سپاه یزید وارد کربلا شد و همچنان حلقه محاصره امام تنگ تر می شد و حضور دشمنان بیشتر.

ادامه دارد..

برگرفته از کتاب شرح شمع(نویسنده علی ثمری)


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :