سه شنبه - 2018 ژانوِيه 16 - 29 ربيع الثاني 1439 - 26 دي 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 192760
تاریخ انتشار : 19 مهر 1395 4:0
تعداد مشاهدات : 144

مدرسه علمیه قاسم بن الحسن علیهماالسلام

فصل هشتم: تجدید بیعت با امام

بیعت خود را از گردن شما برمی دارم و از شما توقع نصرت و همراهی ندارم ...

فصل هشتم: تجدید بیعت با امام

شب عاشورا امام برای چندمین بار در طول این سفر فرمودند: بیعت خود را از گردن شما برمی دارم و از شما توقع نصرت و همراهی ندارم به هر طرف می خواهید بروید که این قوم چون مرا بیابند دیگر به کسی کاری ندارند.

حضرت حتی به بنی هاشم هم فرمودند: شما هم بروید.حضرت عباس علیه السلام فرمودند: مولی و آقای ما ، برای چه برویم؟... برای اینکه بیشتر زنده بمانیم ؟... سپس برادران و پسران و برادرزادگان امام هر یک جداگانه شبیه فرمایشات حضرت عباس علیه السلام را فرمودند. امام حسین علیه السلام برای رفع هر گونه شبهه و ابهامی فرمودند: من فردا شهید می شوم و همه شما که با من هستید به شهادت خواهید رسید ویک نفر از شما زنده نمی ماند. بعد از فرمایشات حضرت جناب قاسم بن الحسن علیهماالسلام که نوجوان بود اندیشید ، چون سن من کم است نکند این خبر شامل حال من نشود لذا پرسید: عمو جان آیا من فردا در زمره شهیدان خواهم بود؟ حضرت فرمودند: پسرم مرگ در پیش تو چگونه است؟ پاسخ داد عموجانم از عسل شیرین تر است. امام فرمودند: آری به خدا قسم،عمویت فدایت شود تو هم فردا از جمله افرادی هستی که با من کشته می شوند. 

شب عاشورا بعد از اعلان وفاداری یاران، حضرت دستور دادند طناب خیمه ها داخل هم بسته شود که امکان تردد در میان آنها نباشد. آنگاه دستور دادند برای حفظ خیام، اطراف آن را خندق حفر کنند و درون خندق هیزم بریزند و آتش بزنند تا دشمن فکر حمله به خیمه ها را درسر نپروراند. سپس امام به قمر بنی هاشم و حضرت علی اکبر فرمودند بروند برای اهل حرم آب بیاورند. این دو بزرگوار  همراه سی نفر به شریعه نزدیک شدند و با غافل گیری دشمن در شب و با درگیری سختی آب به خیمه رساندند تا یاران وضو گرفته و غسل نمایند. همه همراه امام مشغول دعا و نماز و مناجات و تلاوت قرآن شدند.

ادامه دارد..

برگرفته از کتاب شرح شمع(نویسنده علی ثمری)     


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :