پنج شنبه - 2017 نوامبر 23 - 5 ربيع الاول 1439 - 2 آذر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 207036
تاریخ انتشار : 12 اردیبهشت 1396 18:58
تعداد مشاهدات : 74

مدرسه علمیه حضرت ولی عصر(عج)

مکالمه عربی با استاد جان محمدی

مکالمه حضوری درس6 و ترجمه مکالمه 5:


ترجمه مکالمه 5:

 

عبارات زير را به عربی بنويسيد.

سلوَیٰ: سلام عليک

حارس الفُندُوق: عليک السلام يا أختي أهلاً و سهلاً

سلوی: شکراً، أينَ مکتب الاستقبال؟

الحارس: مکتب الاستقبال أمامکِ

سلوی: شکراً يا أخي هل هذا الفندوق نظيفة و طيِّبة و مريحة؟

الحارس: نعم بالطبع و أنا في خدمتکِ دائماً

سلوی: أرجو ذلک، أشکرک.

سلوی: سلام عليک

مُوَظَّفُ الاستقبال: و عليک السلام، تفضَّلي

سلوی: أريد غرفةً لشخصٍ واحد و مُطِلَّة علی الحديقة المجاورة

الموظف: آسف، حُجِزَتْ هذه الغرفة و لکن عندي غرفةٌ ذاتُ سريرَينِ المُطلَّة علی الحديقة نفسها

سلوی: هل يختلف سعرُهما

الموظف: الفرقُ خمسةُ جُنيهات. غرفة لشخصٍ واحد سعرُها ثلاثونَ جُنيهاً و غرفة لشخصَينِ سعرُها خمسةٌ و ثلاثون جُنيهاً.

سلوی: حسناً، لا بأس أريدها

الموظَّف: من فضلکِ أُکتُبي هنا اسمکِ الشريف و عنوانَکِ و وظيفتَکِ و جنسيَّتَکِ و رقمَ جواز سفرکِ و رقمَ هاتفٍ

سلوَی: طيِّب، عفواً، ما في الغرفة؟

الموظف: في الغرفة حمامٌ و سريرينِ و خِزانةُ الملابس و کرسيٌّ و طاولةٌ و علی الطاولةِ هاتفٌ و مذياعٌ و تلفزيون

سلوی: هل في الغرفة جهاز فيديو؟

الموظف: آسف، ليس هناک جهاز فيديو؟

سلوی: و الإينتيرنت؟

الوظف: نعم الاينتيرنت موجودٌ في کل الفُندُوق.

سلوی: حسناً، بأيِّ لغةٍ أکتُبُ اسمی و ما تريده؟

الموظف: بالعربية رجاءً

سلوی: تفضَّل کتبتُ ما تريد.

الموظف: شکراً جزيلاً لکِ و هذا مفتاحُ غرفة رقم مائةٍ و اثني عشر. إنَّها غرفة جميلة و مُريحة.

سلوی: أرجو ذلک

الموظف: و أنا أرجو تُعجبُکِ

سلوی: شکرا جزيلاً، الی اللقاء

الموظف: في أمان الله و حفظه

 

للتعريب 6: عبارات زير را به عربی بنويسيد.

راننده: سلام عليکم، خوش آمديد.

جهانگرد: عليک سلام، ممنون. ببخشيد، اينجا مترو داره؟

راننده: نه، مترو اينجا هنوز آماده نشده.

جهانگرد: ايستگاه اتوبوس کجاست؟

راننده: ایستگاه روبروی فرودگاه بين المللی است. ولی اتوبوس چند دقيقه قبل حرکت کرد.

جهانگرد: چطور می­تونم به يک هتل بروم؟

راننده: من راننده تاکسی هستم شما رو با ماشينم می­برم.

جهانگرد: ممنونم، کيف و دوربينم رو کجا بگذارم؟

راننده: لطفاً روی صندلی عقب بگذاريد.

جهانگرد: لطفاً از سمت چپ تا چهار راه بريد.

راننده: شما اهل کجا هستيد؟ قبلاً اينجا بوديد؟

جهانگرد: من آلمانی هستم. قبلاً اينجا نبودم ولی يک نقشه دارم.

راننده: چرا می­خواهيد از سمت چپ بريد؟

جهانگرد: می­خوام از مناظر زيبای اونجا عکس بگيرم.

راننده: چشم، حتماً

جهانگرد: من کنار باغ پياده میشم تا چندتا عکس بگيرم.

راننده: باشه من هم پياده میشم تا برای بچه­هام مقداری خوراکی بخرم بعد حرکت می­کنيم.

جهانگرد: از لطف شما ممنونم.

راننده: خوراکی ميل داريد؟

جهانگرد: نه، ممنون،  خيلی خسته شدم، کی به هتل می­رسيم؟

راننده: إن شاء الله نيم ساعت ديگه

جهانگرد: «إن شاء الله» يعنی چی؟

راننده: يعنی اگر خدا بخواهد و مشکلی پيش نياد.

راننده: بفرمائيد رسيديم.

جهانگرد: خيلی ممنون، کرايه چقدر شد؟

راننده: پنج دلار

جهانگرد: دست شما درد نکنه، بفرما، خداحافظ

راننده: خدا حافظ و به امید ديدار



نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :