دوشنبه - 2017 اکتبر 23 - 3 صفر 1439 - 1 آبان 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 211602
تاریخ انتشار : 20 خرداد 1396 12:54
تعداد مشاهدات : 69

مدرسه علمیه الزهرا(س)واوان

سلوک بارانی

از پیامبر(صلى اللهعلیه وآله) در حدیثى روایت شده که فرمود: «لو کان العقل رجلا لکان الحسن»;(اگر قرار بود عقل در شخصى مجسّم گردد آن شخص حسن بن على بود).
هنگامى كه امام حسن (ع)چشم به جهان گشود، فاطمه(س) به على(ع) گفت :نام اين نوزاد را معين كن على (ع)فرمود: من درنامگذارى او، از پروردگارم پيشى نمى گيرم ، خداوند به جبرئيل وحى كرد:پسرى براى محمد(ص) متولد شده نزد او برو و به او تبريك بگو، سپس بگو: نسبت على (ع) به تو مانند نسبت هارون به موسى(ع)است ، نام اين نوزاد را همان نام بگذاريد كه نام پسر هارون(برادر موسى ) است .جبرئيل به حضور پيامبر آمد و تبريك گفت ، و سپس عرض كرد: خداوند امر كردكه اين نوزاد را همنام پسر هارون برادر موسى ، كنيد. پيامبر (ص )فرمود: او چه نام داشت؟ جبرئيل گفت : نام او (شبر) بود.پيامبر (ص) فرمود: زبان من عربى است .جبرئيل گفت : او را حسن نامگذارى كن ، پيامبر (ص) نام آن نوزاد را حسن خواند.
بخاطر یک شاخه گل
كنيزى از كنيزهاى امام حسن (ع) روزى يك شاخه گل نزد امام حسن (ع) آورد وبه آن حضرت هديه كرد، امام حسن (ع) در مقابل آن هديه او را آزاد نمود.بعضى از حاضران گفتند:به خاطر يك شاخه گل ، او را آزاد ساختى ؟(امام حسن (ع) فرمود: خداوند اين ادب را به ما آموخته است ، آنجا كه در آيه 86سوره نساء( مى فرمايد:واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها)وهنگامى كه كسى به شما تحيحت مى گويد (احترام كند) پاسخ او را بهتر گوئيد(در اين مورد تحيت بهتر، همان آزاد كردن اوست.)
 صبورتر از کوه
بعد از شهادت امام حسن عليه السلام يكى از دشمنان آن حضرت را ديدند، كه درتشييع جنازه حضرتش گريه مى كند، امام حسين عليه السلام به عنوان اعتراض به او گفت : تو در هنگام حيات برادرم آنچه در توان داشتى او را اذيت كردى ، الان آمده اى و گريه مى كنى ؟!
فقال : انى كنت افعل ذلك الى احلم من هذا و اشار بيده الى الجليل ؛ او گفت : من با كسى بدىمى كردم كه صبورتر و حليم تر از اين كوه ها بود.

رعشه در اندام حسن(ع)
امام حسن عليه السلام هرگاه وضو مى ساخت ، بندهاى بندش مى لرزيد و رنگ مباركش زرد مى گشت ، علت اين حالت را از حضرتش پرسيدند، آن جناب در پاسخ فرمود:سزاوار است بر كسى كه مى خواهد نزد پروردگار عرش به بندگى بايستد، اين كه رنگش زرد گردد و رعشه در مفاصلش بيفتد.و اين چنين حالات بندگى و راز و نياز عاشقانه در برابر پروردگار جهانيان را بهنيايشگران حقيقى و عارفان شيفته حق مى آموخت .
خداوند متكبران را دوست ندارد
امام حسن مجتبى عليه السلام روزى به گروهى از تهيدستان و مستضعفان برخوردكرد، آنان در روى زمين در كنار سفره اى نشسته و مشغول خوردن خرده هاى نان بودند. آن گاه كه چشمشان به مركب امام عليه السلام افتاد، به احترام او برخاستند و آن حضرت را به صرف نان فرا خواندند.
امام در حالى كه لب هاى مبارک را حركت مى داد و مى فرمود: خداوند متكبران را دوست ندارد. از مركب خود پايين آمده و به همراه آنان به تناول غذاى ساده مشغول گرديد.
پس از صرف غذا، آن حضرت همه آن فقراء را به ميهمانى در منزل خويش فرا خواند و ايشان را با اهداى خوراک و پوشاک نواخته و مورد مهر و محبت خويش قرار داد.

غلام یعنی این!
يكى از غلامان خدمتگزار حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام مرتكب جنايتى شد كه سزاوار كيفر بود، حضرت دستور داد تا وى را تنبيه نمايند. غلام در آن لحظه پيشدستى كرد و خطاب به امام عليه السلام اين آيه را قرائت نمود: و العافين عن الناس ؛ انسان هاى وارسته از خطاى گنهكاران عفو مى كنند، حضرت فرمود:
بخشيدم ، غلام ادامه داد: والله يحب المحسنين ؛ امام عليه السلام فرمود: تو را در راه خدا آزاد كردم .

مهربانی با حیوانات !
نجيح يكى از ياران امام مجتبى عليه السلام مى گويد: روزى حسن بن على عليه السلام را ديدم كه غذا تناول مى نمود و سگى آن طرف تر با فاصله اندكى از امام عليه السلام ايستاده بود؛ آن حضرت لقمه اى را ميل مى كردو لقمه اى هم به آن حيوان مى داد. گفتم : اى فرزندپيامبر! آيا اجازه مى دهيد اين سگ را دور كنم ؟فرمود: نه ، او را آزاد بگذار، من از خداوند متعال خجالت مى كشم كه در حال غذاخوردن موجود زنده اى به من نگاه كند و من چيزى به او نخورانم .


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :