جمعه - 2017 اکتبر 20 - 30 محرم 1439 - 28 مهر 1396
Delicious facebook Telegram RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 95453
تاریخ انتشار : 4 اسفند 1395 9:29
تعداد مشاهدات : 515

مدرسه علمیه کریمه اهل بیت علیهم السلام

راه بهره مندی از شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها

اگر ما بخواهیم از شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها برخوردار باشیم باید چند قدم را برداریم. اولین قدم موالات است. دومین قدم تصدیق حضرت است؛ یعنی اینکه ایشان را ترازو قرار بدهیم و پای خود را جای پای ایشان بگذاریم و این هم در مسائل جزئی باید باشد و هم در مسائل کلی. سومین قدم هم پایداری در این راه و صبر بر مشکلات است. اگر ما این سه قدم را برای نزدیکی به حضرت برداشتیم حضرت هم دو کار برای ما انجام می دهند: اول اینکه درک حقیقت ولایت و نبوت برای ما امر سخت و مستصعبی است که به دست ایشان حجاب ها از آن برداشته می شود. کار دوم هم این است که بعد از برداشته شدن حجاب ها سير ما تا رسيدن به مقام طهارت محض با حضرت زهرا(س) واقع مي شود.


بر اساس زیارت حضرت صدیقه طاهره علیها السلام 

 در زیارتنامه حضرت می خوانیم :«يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَك »، این زیارت خطاب به حضرت است که ايشان، آن وجود مقدسي است که خداي متعال قبل از خلقت ايشان را مورد امتحان قرار داده است. امتحان کننده خداي خالق و امتحان شونده وجود مقدس صديقه کبري است قبل از اينکه ثوب بشر بپوشند و در لباس بشر خلق شوند. موضوع امتحان چه بوده است؟ شاید این امتحان علاوه بر  مسأله عبوديت و توحيد است (که همه امتحانات به عهد بندگي بر مي گردد و ما غير از اين امتحان چيزي نداريم بلکه همه امتحان های ما تفصيل همین توحيد است)، اولياء و انبياء يک امتحان ديگر هم در وادي توحيد دادند و غير از اينکه خودشان در مقام عبوديت تام هستند، با خدا يک عهدي بستند که بار هدايت ديگران و رساندنشان به وادي توحيد را هم بکشند. حجاب از حقيقت معنويت و توحيد را در اين عالم بردارند. ما از اين عهدها نداريم چون ما بنا بوده که بنده باشيم؛ ولي آنها عهد دیگری هم دارند، عهد نشر بندگي، بسط بندگي، اقامه توحيد و رساندن ديگران به وادي توحيد که يک عهد ديگري است و خيلي هم سنگين است.

کسي که اين مقام را دارد، با خدا عهد بسته که با تحمل خودش، با صبر و رياضت خودش، موحدين را به حقيقت وادي توحيد، به حقيقت وادي نبوت و ولايت برساند. خداي متعال هم ايشان را صابر يافته است. بعد در اين عالم که حضرت آمدند به اين عهد عمل کردند. لذا اطلاعاتي که حضرت داشتند جزء اعظم اطلاعات عالم است که يک نمونه اش مصيبت حضرت سيد الشهدا(ع) است که عهدش را خداي متعال از حضرت زهرا گرفته و حضرت هم قاعدتاً سر اين مسأله پايداري کردند. پس بنابراين شايد ترجمه جمله اول اين باشد که ايشان، عهدي را با خداي متعال قبل از اينکه در پوشش بشر، در عالم ما بيايند بستند، غير از عهد عبوديت، و به تعبيري در ادامه عهد عبوديت و بندگي خودشان و آن اين است که بندگي را بسط بدهند و مردم را به حقيقت نبوت و ولايت برسانند. موانع و حجاب هايي که بر سر اين راه است، بردارند و اين کار را هم با بلاي خودشان در عالم کردند.

ما مي توانيم با مرکب بلاي اولياي خدا به سمت خداي متعال حرکت کنيم. اگر کسي بخواهد وارد اين وادي شود و از فيض شفاعت ايشان برخوردار شود بايد چند قدم را با ايشان بردارد.
قدم اول اين است که «
وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاء»، ما گمانمان اين است که جزء اولياي شما هستيم، جزء دوستان شما هستيم و رابطه محبت و ولايت با شما داريم و شما را تصديق مي کنيم. بالاخره ايشان در اين عالم مأموريتي داشتند، صف بندي داشتند، عده اي را دوست داشتند و با عده اي دشمن بودند. اينکه در روايت است که «إن الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى برضاها» خداي متعال با غضب حضرت زهرا غضب مي کند و با رضاي حضرت راضي مي شود، نشان دهنده این مطلب است که حضرت يک رضا و سخطي در عالم دارند و رضا و سخطشان مدار رضا و سخط الهي است. تصديق معنايش اين است که ما بتوانيم هرکجا ايشان ايستادند ما هم همان جا بايستيم و شک نکنيم. تا صف بندي کردند ما در صف ايشان باشيم، اگر از کسي راضي بودند، ما هم راضي باشيم و اگر غضب داشتند، ما هم غضب داشته باشيم؛ يعني در اين اوصاف پشت سر حضرت حرکت کنيم و اين همان است که در زيارت حضرت داریم که زائر وقتي به مقام زيارت مي رسد، در انتهايش خدا و انبياء و ملائکه را شاهد مي گيرد «أُشْهِدُ اللَّهَ وَ رُسُلَهُ وَ مَلَائِكَتَه ». بعد هفت نکته نسبت به حضرت زهرا آنجا بيان مي شود «أَنِّي رَاضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْه  سَاخِطٌ عَلَى مَنْ سَخِطْتِ عَلَيْهِ» من از هرکسی که شما از او راضي هستيد، راضي هستم و نسبت به هرکسي که شما سخط داريد، سخط دارم. «مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْه » شما از هر کسی تبرّي جستيد، من هم تبرّي مي جويم، «مُوَالٍ لِمَنْ وَالَيْت » نسبت به هرکس شما موالات داريد، من هم موالات دارم. «مُعَادٍ لِمَنْ عَادَيْت » با هرکس شما معادات و دشمني داشتيد، من هم دشمني دارم. «مُبْغِضٌ لِمَنْ أَبْغَضْتِ مُحِبٌّ لِمَنْ أَحْبَبْت » نسبت به هرکس شما بغض داشتيد، من هم بغض دارم و نسبت به هرکس که شما محبت داشتید من هم محبت داردم. يعني حضرت را محور تشخیص حق و باطل قرار دهید و هرکجا حبّ و بغض ايشان رفته است بدانيد اين حبّ و بغض معصوم است. کسي که مصداق آيه تطهير است «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً»(احزاب/33)، کسي که خداي متعال او را تطهير محض کرده است و در مقام اخلاص محض است، نمي شود رضا و سخطش ناروا باشد، بلکه رضا و سخطش، رضا و سخط الهي است. صف بندي ها و مرز بندي ها، صف بندي هاي الهي است. حبّ و بغضش، حبّ و بغض الهي است. اينکه پيامبر اينقدر تأکيد مي کردند، «إن الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى برضاها» و اینکه «اول من يدخل الجنة»، اينها همين را مي خواستند بگويند. مي خواستند بگويند اين تراز است. به اين تراز عمل کنيد. کار وقتي مشکل شد و تشخيص حق و باطل سخت شد، شما اگر بخواهيد فقط بر ترازوي خودتان تکيه کنيد، قطعاً نمي توانيد وزن کنيد. هر ترازويي يک حدي براي وزن کردن دارد. شما که نمي توانید با يک ترازوي کوچک کره زمين را وزن کنيد. وقتي حق و باطل در اين مقياس عظيمش مي خواهد ترازو شود، ترازوي متناسب با خودش را مي خواهد. اينکه حضرت مي فرمايد: «إن الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى برضاها» يعني يک جايي شما بايد برويد ببينيد رضاي خدا کجاست؟ خودتان را به رضاي خدا برسانيد و این خيلي کار سختی است. اصلاً ديگران آنجا نبايد حضور داشته باشند. اگر روي ديگران مي خواهيد حساب باز کنيد، به اشتباه مي افتيد.

خوب حالا وقتي مدار حضرت زهرا شد، بنابراين ما بايد دنبال حضرت حرکت کنيم. هرکجا حضرت ايستادند، ما هم بايستيم. نسبت به هرکس راضي بودند، راضي شويم. نسبت به هرکس سخط داشتند، سخط داشته باشيم. تبرّي داشته باشند، تبرّي بجوييم. موالات و معادات ما، حبّ و بغض ما دنبال حضرت باشد و در همه امور حضرت را تصديق کنيم؛ يعني نگوييم حضرت خيلي مقامات داشتند، اما اينجا اين درگيري شان ناروا بود، اين نارضايتي شان ناروا بود. تصديق خيلي کار سختي است. اينکه انسان بتواند اولياي خدا را تصديق کند، اين بعد از مقام تسليم است. آدم اگر تسليم محض نشد، در درونش يک غوغايي بود، بالاخره يک جايي صفش را جدا مي کند. در مورد شان نزول یکی از آیات قرآن داریم که کسي با زبير يک مناظره اي داشت، در محضر رسول الله(ص) آمد و حضرت قضاوت کردند. قضاوت حق هم کردند. «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى »(نجم/3) حرف هايش وحي است. بعد آن طرف گفت، نه! حضرت طرف قوم و خويش شان را گرفتند. اين آيه نازل شد که «فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في  أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً»(نساء/65)، تو را که حَکَم مي کنند، باید تسليم محض تو باشند، به طوري که در دلشان هم حرجي پيدا نشود. تسليم محض يعني همه قواي انسان و قلب انسان، تسليم باشد به طوري که وقتي حضرت چيزي گفتند، کاملاً انسان بپذيرد.

 «وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاء»، يقين ما هم در اين وادي زعم است. آنکه تصديق مي کند سلمان است. ما اصلاً نمي فهميم که افق فعل حضرت کجاست که تصديق کنيم. حضرت در افق ديگري در عالم دارند کار مي کنند، و ما اصلاً آن افق را نمي بينيم. اين زعم به معني گمان نيست، بلکه ما يقين داريم، اما اعتقاد ما در اين وادي گمان است. ما به گمان خودمان با شما همراه هستيم. اما شما چه کار مي کنيد؟ شما در افق خودتان حرکت مي کنيد، ما هم در افق خودمان حرکت مي کنيم.

پس حضرت زهرا(س) مدار حق و باطل در عالم و معيار هستند. صف بندي داشتند و در اين عالم بيکار نبودند. نمي شود شما در درگيري حق و باطلي که در عالم است بگوييد: نبي اکرم(ص) که اشرف انبياء، افضل انبياء و «أَوَّلِ النَّبِيِّينَ مِيثَاقاً وَ آخِرِهِمْ مَبْعَثا»، هستند، بگوييد اين پيغمبر که در اين درگيري نقشي نداشته است! ايشان نقطه کانوني درگيري هستند. ما بايد دنبال حضرت حرکت کنيم؛ يعني هرکجا حضرت ايستاد بايستيم و شک هم نکنيم. اينکه در اوصاف اصحاب سيد الشهداء، در اوصاف حضرت ابالفضل داریم که «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيق »(، برای این است که تصديق کردن ولي خدا وقتي امتحان سخت مي شود خيلي کار دشواری است. آدمي که در قلبش تسليم محض نيست، يک شاقولي در درون خودش دارد، مي خواهد ترازو بگذارد، ببيند اينجا امام درست رفت يا نرفت، پس نمي تواند تصديق کند. انساني مي تواند تصديق کند که ترازويش امام باشد. هرچه از اين ترازو درآمد بگويد: همين درست است و ترازوي ديگري نيست.

ما برای این تصدیق نمی کنیم که يک ترازويي مي گذاريم و شروع مي کنيم امام را در ترازوي خودمان سنجیدن، مي گوييم: امام شايد اينجا اشتباه کرده است. حالا ترازوي شما مي تواند ظرف فعل امام باشد؟! آن فعلي که در افق کائنات دارد اتفاق مي افتد، اصلاً با ترازوي شما وزن مي شود؟! ما اگر بخواهيم ترازوي خودمان را مبنا قرار دهيم، نمي توانيم به راحتي بفهميم. آن ترازويي که مي تواند مقياس حرکت هاي تاريخي باشد، کارش یقینی باشد و درست حق و باطل را نشان مي دهد، حضرت زهرا هستند. ایشان مشکات نورند و کسي که مشکات نور مي شود، فرقان است و فرقان هم حقيقت نور الهي است که حائز بين حق و باطل است.

پس قدم دوم اين است که بايد حضرت را تصديق کنيم.اين حديث را فريقين نقل کردند که  «إن الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى برضاها»، این حدیث نمي خواهد بگويد که تراز بايد حضرت زهرا باشد، هر کجا ايستادند، همان جا بايستيد و از هرکس راضي بودند، راضي باشيد؛ بلکه می خواهد بگوید انسان اگر در درون خودش، خودش را شانه نکرده باشد و يک ميل مخالف ميل اولياي خدا در انسان باشد، يک جايي اين ميل آدم را جدا مي کند. پس قدم اول موالات ، قدم دوم تصديق و قدم سوم پايداري است «وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكِ ص وَ أَتَانَا بِهِ وَصِيُّهُ» یعنی هر چيزی که حضرت آورده ما پاي آن ايستاده ايم. اگر کسي در راه دنبال حضرت حرکت نکند، پايداريِ بعدي ممکن نمي شود و يک جايي صفش را جدا مي کند آن هم وقتی صحبت از تماميت دين است.
در صدر اسلام بعضي  همین گونه بودند، شخصی آمده و مي گويد: «سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»(معارج/1)، که اين از رواياتي است که اهل سنت و شيعه هر دو نقل کردند و بعد از واقعه غدير آمده است. گفت: ای پیغمبر ولایت علی از طرف خودت است، يا از طرف خداست؟ حضرت فرمود: از طرف خدا و من در اين امر دخالت نمي کنم. گفت: پس بنابراين «سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ»، ما نمي توانيم تحمل کنيم و همان بهتر که نباشیم، که آن عذاب سنگين آمد و از بين رفت.

پس بنابراين  حضرت با بلاي خودشان، معبري  زدند از وادي ظلمات، از فتنه ها و تاريکي ها به سمت نور و ما بايد از اين معبر عبور کنيم. وقتي مي توانيم از اين معبر عبور کنيم و با سفينه وجود ايشان اين درياي ظلماني و مواج را طي کنيم که تصديق کنيم. جملاتي که پیامبر راجع به حضرت زهرا گفتند، جملات عجيبي است. حضرت وقتي مسافرت مي رفتند، آخرين خانه اي که خداحافظي مي کردند، خانه ايشان بود. اولين خانه اي که براي احوالپرسي مي آمدند، خانه ايشان بود. در باب ايشان مکرر فرمودند «فداها ابوها». در احوالات حضرت نوشتند وقتي فاطمه زهرا(س) وارد مي شدند، به استقبال فاطمه مي آمدند و ايشان را سر جاي خودشان مي نشاندند حتی گاهي نقل است که خم مي شدند و دست ايشان را مي بوسيدند.مگر پدرهاي عادي در اوج عاطفه اين کار را نسبت به دخترشان مي کنند که پيغمبر خاتم که همه عالم ردپايي در دلش ندارد، این کار را انجام دهد؟! پیامبر خاتم حبيب خداست نه خليل خدا «فوق خُلَّة»، همه انبيايي که مثل حضرت ابراهيم خليل در مقام «خلة» بودند، فاني در محبت خدا بودند و يک شعاعي از محبت خدا که در دل نبي اکرم بود در وجود آنها افتاده بود. حالا ببینید کسي که در مقام محبت است، «لَا حَبِيبَ إِلَّا هُوَ وَ أَهْلُه »کسي که در مقام «خلة» مطلق است و خليل الله به معني تمام کلمه است، اين آدم خم شود و دست يک بزرگواري را ببوسد، این چه معنایی دارد؟ اينکه حضرت زهرا را می بويیدند و می فرمودند: من بوي بهشت را مي شنوم، این یعنی چه؟!

در روایت داریم که فرمود: آنقدر عبادت کرده بود که «تَوَرَّمَتْ قَدَمَاه »خداي متعال وقتي حضرت زهرا در محراب مي ايستاد، به ملائکه مباهات مي کرد و می فرمود: «انْظُرُوا إِلَى أَمَتِي فَاطِمَةَکَیفَ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهَا مِنْ خِيفَتِي » ببينيد چطور از خوف من همه قوائم وجودش مي لرزد؟ کسي که در آن مقام محبت و قرب است، چطور می شود که این گونه در مقام خوف باشد؟! فرمود: وقتي در محراب عبادت مي ايستاد، طوري متصل به حضرت حق مي شد، طوري نوراني مي شد و انوار الهي بر ايشان ظاهر مي شد که اولاً همه زمين روشن مي شد، البته خيال نکنيد وقتي روشن مي شود هر چشمي مي توانست ببيند. در روايات است در خانه اي که قرآن خوانده مي شود، نور قرآن در آن ديده مي شود و این را همه که نمي بينند. حضرت زهرا وقتي در محراب عبادت مي ايستند این نور را همه نمي توانند ببينند. منتهي فرمود: اينقدر اين نور نجيب بود، حضرت امير(ع) که نور الله في سماوات و الارض است، مشغول به اين نور مي شدند و این نور چشم حضرت را جلب مي کرد.

يکي از وجوه اينکه نام حضرت را زهرا گذاشتند همين است. ایشان مدار حق و باطل است. ایشان شخصيتي است که در وجه تسميه ایشان در جلد 43 بحار آمده است که وقتی عالم ملائکه با يک حجاب ظلماني مواجه شدند و در مضيقه افتادند، به خداي متعال روي آوردند و تضرع کردند که خداي متعال اين ظلمت را بردارد. خداي متعال نور حضرت زهرا را در عرش تجلي داد و آن حجاب از عالم ملائکه برداشته شد. اينقدر اين نور عظمت داشت که ملائکه وقتي مشاهده کردند، در مقابل عظمت الهي به سجده افتادند. بعد از خداي متعال پرسيدند اين چه بود و از کجا آمد؟ خداي متعال در پاسخ چند توصيف کردند که واقعاً هر وصفش براي عظمت حضرت کافي است «نُورٌ مِنْ نُورِي » نوري است که بدون حجاب از نور خود من است. «خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي »، از عظمت خود من آفريده شده است و واسطه ندارد. «وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي »، محل قرار اين نور عالم شما نيست؛ بلکه يک تجلي در عالم شما مي کند و حجاب را از شما بر مي دارد، ولي مستقر اين نور، سماءِ منسوب به خداي متعال است. «أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاء»، او را از صُلب پيامبري در اين دنيا مي آورم، که سرآمد همه انبياء است. تازه پيامبر گرامي وقتي مي خواهند اين نور را با خودشان بياورند در چند مرحله این کار را انجام می دهند. اول به معراج مي روند و وقتی جبرئيل را پشت سر مي گذارند، نور حضرت زهرا بر ايشان منتقل مي شود. بعد در چند مرتبه در دنيا که هستند طعام بهشتي برای ايشان مي آيد و در مجموع اين نور منتقل مي شود. «وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّة» انوار ائمه خودم را از اين وجود مقدس در عوالم ساطع مي کنم. بعد فرمود: علت اينکه به او زهرا مي گويند، به خاطر اين درخششي است که دارد. باز مي فرمايد: به او زهرا مي گويند، چون وقتي در محراب عبادت مي ايستاد، درخششي از نور الهي در حضرت پيدا مي شد، که اميرالمؤمنين (ع) مشغول به آن مي شدند. حضرت امیر را که چيزي نمی تواند مشغول کند، همه سماوات و ارض چيزي ندارد که حضرت را مشغول کند. پس چه تجلي از حقيقت در ايشان در موقع عبادت واقع مي شد و چه اتصالي از حقيقت الهي در اينها پيدا مي شد که این اتفاق می افتاد؟!

خب حالا اين وجود مقدس آمده که با بار مصيبت خودش راه را بر ما آسان کند که یکی از آن بلا ها قصه سيد الشهدا است. اين معبري که ايشان برای عبور از وادی ظلمات و ولایت طاغوت زده است براي اين است که ما وقتی از متن جهنم عبور مي کنيم، نسوزيم! هرکسي زير چادر حضرت باشد، نمي سوزد. يک موقعي اين روايت را خواندم که مؤمن وقتي از جهنم عبور مي کند، بسم الله الرحمن الرحيم مي گويد، جهنم مي گويند: «نُورَكَ قَدْ أَطْفَأَ لَهَبِي» نور قرآن آتش جهنم را خاموش مي کند. حضرت زهرا که ليلة القدر است و نور قرآن از ايشان ساطع شده، «إِنَّا أَنْزَلْناهُ في  لَيْلَةِ الْقَدْرِ»، معبر ما از اين وادي خطرناک است.

 پس راه عبور به سلامت، موالات و تصديق و پایداری است. اگر اين سه قدم را با حضرت برداشتيم، حضرت دو کار براي ما انجام مي دهند که اين دو کار به دست خود حضرت واقع مي شود. يکي اينکه «فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا» درک حقيقت نبوت و ولايت، برداشته شدن حجاب بين ما و بین حقيقت نبوت و ولايت و ورود به این وادي جز اسرار عالم و صعب مستعصب است «أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب »، که به دست ايشان است. اگر کسي با ايشان همراه شد به دست مبارک ايشان حجاب نبوت و ولايت به اندازه خود آدم از آدم برداشته مي شود و حقيقت آن ابواب الهي، غيب نبي اکرم و غيب اميرالمؤمنين راه پيدا مي کند. اين يک مرحله است، که درک کل نبوت و ولايت در ظرف خود انسان براي انسان به شفاعت حضرت واقع مي شود. ايشان يک چنين شخصيتي است. بلاي ايشان و عهد ايشان، معبر ما به سوی حقيقت نبوت و ولايت است وگرنه در وادي ظلمات مي مانيم. اين هم که در ذيل آيه ظلمات دارد «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَة» يعني همين! يعني عبور از اين وادي جز با حضرت زهرا ممکن نيست. به نظر من پیامبر هم مي خواستند همين را بگويند که فرمودند: «إن الله ليغضب لغضب فاطمة و يرضى برضاها» و بقيه رواياتي که در فضيلت ايشان وارد شده است. ما در امور جزئي زود مي توانيم محاسبه کنيم. دو دو تا چند مي شود؟ مي گوييم: چهار تا! اما وقتي معادله چند مجهولي شد ديگر حلش به اين آساني نيست. يک رياضي دان بايد بنشيند و معادله را حل کند. وقتي کار پيچيده مي شود، آن تروازو و فرقاني که مي تواند حق و باطل را از هم جدا کند، و کاملاً هم جدا کند، اين وجود مقدس است.

دومين کار هم اين است که بعد از اينکه انسان به وادي نبوت و ولايت راه پيدا کرد، حجاب هايي است که نمي گذارد ما وارد وادي نبوت و ولايت شويم. بعد هم در وادي نبوت و ولايت سير در طهارت شروع مي شود تا انسان به مقام اخلاص و به مقام توحيد برسد؛چون مي دانيد طهارت يعني توحيد! سير ما تا رسيدن به مقام طهارت محض با حضرت زهرا(س) واقع مي شود «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِكِ»(20)، يعني اگر کسي ايشان را در فعل عظيمي که در عالم انجام داده اند (که آن فعل جدا کردن حق و باطل از هم بود) تصديق کرد، به وسيله آن حضرت به طهارت محض و به توحيد ناب مي رسد. طهارت مقام اخلاص است و انسان تا در مقام اخلاص نباشد و ذره اي شرک درونش باشد، طاهر محض نيست «لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِكِ»، همه سير ما براي طهارت است و ما مي خواهيم به طهارت نفس برسيم و از غير خدا پاک شويم.

برگرفته از سخنان آیه الله میرباقری 


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :